اسرار نیاز

زیبایی نماز و ایات و اسرار ان برای روح زیبای تو...

نماز(2)
ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٧   کلمات کلیدی: خطورات قلبی در نماز

                                 « نیت »

1-برای هر ]چیزی سبب و علتی است تا اینکه کلیه علت ها به مسبب الاسباب و علت العلل مشخص شود.

2- بین هر علت و معلولی مناسبت خاصی است.

3- برای هر موجودی از اعیان و احوال این عالم در عوالم عالیه پیشین،وجودی به صورتی متناسب با آن عالم بوده است. هم چنین برای هر یک از آنها نیز وجود و اثری در عالم برزخ و قیامت و عوالم بعدی به صورتی که تناسب با آن عوالم داشته باشد خواهد بود.

4- کارگزاران حفظ تمام این عوالم و روابط بعضی از این ها با بعضی دیگر و وسیله افاضة خیرات ذات اقدس حق رادر ممالک الهی ملائکه نامیده می شوند.

5- جمیع حرکات و سکنات اختیاری انسان و عزم و اراده و حب و بغض و تصور سعادت و شقاوت و خلاصه تمام حرکات و سکنات اعضای آدمی اثری از احوالات قلب بوده و از صفات آن ناشی می شود و منشأ احوالات قلب،یا امری ظاهری از اعمال و رفتار جوارح و اعضاء آدمی بخصوص حواس است و یا امری باطنی است مثل خیال و شهوت و غضب و اخلاقی که در مزاج آدمی مرکب شده است .

 لذا هر گاه آدمی چیزی را به واسطه حواس درک نمود اثری از آن در قلب پدید می آید که اگر آنچه که درک شده خیر باشد آن اثر نور است و صفاء و اگر شر باشد ظلمت است و تیرگی.

همچنین اگر شهوت فوران نمود و مثلاً آدمی به پرخوری گرفتار شد،اثری از آن در قلب حاصل می شود و این آثار باقی مانده و در انتقال خیال از چیزی به چیز دیگر کمک می کند و به حسب انتقال خیال،قلب آدمی هم از حالی به حال دیگر منتقل می شود و بر اثر آثاری که بر قلب عارض می شود قلب آدمی پیوسته در تغییر و تحول است .

 خصوصی ترین اثری که برای قلب آدمی حاصل می شود همین خطورات قلبی است که منظور از این خطورات همان فکر و اندیشه و یادی است که بر سبیل تجدد و یا تذکر در دل آدمی می گذرد، و شوق و نفرت از همین خطورات قلبی است که حاصل می شود و انگیزة جلب و دفع نیز همین است.(زیرا نیت و اراده و عزم از همین خطورات قلبی نشأت می گیرد) .

لذا می توان گفت که مبدأ همه کار ها و اعمال بشر،همان چیزی است که ابتدا در دل آدمی می گذرد و پدید می آید،این امر رغبت و میل آدمی را تحریک می کند و از میل، نیت و اراده بر می خیزد و اراده،عضلات را به حرکت وا میدارد و از حرکت عضلات ، عمل انجام می گیرد.


علم یا عمل
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱   کلمات کلیدی: علم وعمل ،حکمت

سلام دوستان:  (تفاوت علم وعمل در نزد حکیم )

حکمت : همان علم به حقایق اشیاء آن چنانکه هستند

 وعمل کردن  بر اساس همان علم است.

اما باید دانست آنچه برای انسان نافع است عمل کردن

براساس علم است،که این عمل همه جا با انسان است.

بلکه این عمل ما ، همان خود واقعی ماست .

اما علمی که مجموعه ی دانستنی هاست ،دنیائی است.

یعنی اثرش تا همین نشئه ی  دنیاست ،نه آخرت!

لذا افلاطون به ارسطوسفارش کرده است که:

تن به عمل ده تا حکیم شوی.

حکمت قولی همه دنیاوی است

وآن عملی توشه عقباستی

(علامه حسن زاده- ممدالهمم درشرح فصوص الحکم).

پس ای دوست به آنچه می دانی عمل کن،مثلا اگر می دانی

بی نظمی بد است پس منظم باش واز لحظه های عمرت برای

خود سازی ات استفاده کن .منتظر نظر شما عزیزان هستم.والسلام


نماز-1
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳   کلمات کلیدی: حدیث نماز ،خداگونه

                                                                    

                                               فایده نماز

ضمره بن حبیب گوید: راجع به نماز از پیامبر (ص) سوال کردند.ایشان فرمودند:

نماز از واجبات است،موجب خوشنودی خداست .طریقه پیامبران است.محبت ملائکه را جلب می کند.هدایت و ایمان است.نور معرفت و برکت رزق و راحت بدن است ،

 برای شیطان نا خوشایند است.حربه ای است در مقابل کفار.سبب مستجاب شدن دعا و قبولی اعمال است توشه آخرت مومن است.شفیع نزدیک ملک الموت و مونس قبر و فرش زیر پهلوست.جواب نکیر و منکر است.

نماز بنده در محشر تاجی است بر سرش و نوری در صورتش و لباسی بر تنش.پرده ای است بین او و آتش.حجتی است بین او و آتش.موجب نجات از جهنم و عبور از پل صراط است.کلید بهشت و مهر حور العین و بهای بهشت است.

نماز است که بندگان را به بالاترین درجات می رساند چون مشتمل بر انواع عبادات از تسبیح و تحلیل و تکبیر و تمجید و تقدیس خداوند و گفتار و دعا است.(کتاب نصایح –مشکینی)

شرح:این روایت نموداری از زندگی اهل نماز را تا رسیدن به بهشت ترسیم می کند.

خداوند به بندگانش می فرماید: (عبدی اَطِعنی حَتی اَجْعَلُکَ مِثْلی)

بنده من مرا اطاعت نما تا تو را مثل خود گردانم

آیادراین دنیا بهتراز خدا گونه شدن چیزی هست؟ که آن هم با اطاعت خدا ومخصوصا با نماز بدست می آید.

لذا ما سعی می کنیم نکات بسیار زیبایی را در مورد نماز برایتان بنویسیم که به نماز  روح ببخشدو تورا سرشار ازلذت معنوی گرداند


نماز وبصیرت
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۸   کلمات کلیدی: نماز واسرار ،بصیرت ،حقیقت

 دوستان سلام:در این وبلاگ دوست

 دارم برای شما ازحقیقت واسرار نماز بنویسم وتنها دلخوشی من نظرات و

راهنمایی های شماست.

   مقدمه:

 آن چیزی که مقدم بر بحث نماز است بصیرت است،چرا که اگر انسان

 بصیر نباشد،نمازش و همه عباداتش در مسیر ارادة دشمنانش قرار

 می گیرد،نمازش می شود مثل نماز عمر بن سعد و نماز ابن ملجم مرادی!

 پس قبل از هر عبادتی باید آگاهی و بصیرت از مقصود آن عبادت و توحید

 و صراط مستقیم الهی به دست آید تا بدانیم از نظر سیاسی و اجتماعی

 ما در کدام جریان و جناح و طیف و خط هستیم.در خط حزب الله هستیم یا

 در خط شیطان و مشرکین و منافقین ؟ و بعد از آن که در صراط مستقیم

الهی(توحید) قرار گرفتیم به عبادت حق پبردازیم...


خواهر امام رضا(ع)
ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٤   کلمات کلیدی: خواهرامام رضا(ع) ،فاطمه فقیهه ،بزنجان-بافت ،زیارت-ایران

سلام دوستان:در بیست کیلومتری شهرستان بافت از توابع کرمان در روستای

بزنجان بارگاه فقیهه اهل بیت حضرت فاطمه فقیهه دختر امام موسی کاظم(ع)

یعنی خواهر امام رضا (ع) قرار دارد .فقط بگویم مشکل گشاست .امتحان کنید.

خدا لعنت کند خلفایی که بچه های رسول خدا (ص) و علی مرتضی (ع)را

مظلومانه در جای جای ایران وجهان کشتند وشهید کردند.

اما این وجودهای نورانی والهی باذن خدا همچنان به نشر فضل ورحمت الهی

به اهلش ورساندن نور الهی به دل های مستعد در کارند .

بفرمایید این هم آبی گوارا از حوض کوثر نبی مکرم اسلام .تا عمر کفاف می کند

حرکت کن بار سفر ببند ...


غوّاص
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳   کلمات کلیدی: کربلای 4 و5 ،عابدینی-بهرام سعیدی ،شلمچه-غواص ،قایق-عوّاص

       ( خاطرهای از عملیات کربلای چهار )

مدت زیادی در جبهه در انتظار عملیات بودیم که عملیات نشد .

رفتیم مرخصی ،ودوباره برگشتیم جبهه من حالادیگر با آن دست ناقصم غواص شده بودم و در گردان غواصی (شهید) علی عابدینی عضو بودم

 در تهران کلاس شنا داشتیم و تمرین می کردیم وهمچنین در کنار رود خانه بهمن شیر و روستای چوبده  اهواز با قایق و با فین و لباس غواصی تمرین می کردیم .

و در سد دز  هم خیلی تمرین کردیم و مانور های سختی در سرمای زمستان می دیدیم آنهم در زیر آب! تا انجا که من بواسطه سردی هوا و لاغری بدنم از سینه ام خون می آمد.

بهر صورت پس از تمرینات زیاد راهی جبهه برای عملیات شدیم و در سنگر های کنار خط مستقر شدیم .برای اینکه در تاریکی شب وارد  رود خانه شده در زیر آب به مسافت نه کیلومتر برویم و در پشت خط عراق از زیر آب در بیاییم .

تا اینکه رزمندگان ما از جلو و ما هم از عقب حمله کنیم و خط عراق را بشکنیم !

من که تجربه زیادی در عملیات هاداشتم می دانستم نمی شود نه کیلومتر زیر آب از میان عراقی ها رد شد ولوهم نرفت !لذا در سنگر نشسته بودم و به سقف سنگر نگاه می کردم و اسارت خودم را در خاطرم مرور می کردم که فردا اسیر خواهم بود .

تااینکه یک نفر از بچه ها آمد و گفت عملیات لو رفته است!

گفتم : چگونه ؟

گفت : بچه ها یک هواپیمای  عراقی را زده اند و خلبانان آن را اسیرگرفته اند.او گفته که عراق از عملیات شما خبر دارد و آماده است که شما را اسیر بگیرد!

با این وجود  فرماندهان ما گفتند :حالا که عملیات لو رفته برای اینکه دشمن شیر نشود باید،هر طور که هست یک عملیاتی انجام دهیم.

 لذا بناشدهمان شب عملیات بکنند ،

بچه ها آماده شدندوبه ستون حرکت کردیم . همچنان می رفتیم تا وارد رود شویم که دیدیم عده ای با شهید عابدینی فرمانده گروهان لب رود ایستاده اندوشهید عابدینی به آنها می گوید :

عملیات لو رفته و من نمی گذارم بچه ها تلف شوند! ما این بچه ها را تربیت کرده ایم برای یک عملیات خوب !

ولی معاون گردان آقای  قنبری اسرار داشت که باید برای شکست روحیه دشمن عملیات بکنیم،به هر صورت عده ای از بچه ها من جمله من وارد آب شدیم .

آب موج می زدوما که می دانستیم عملیات لو رفته دیگر سرمان را هم زیر آب نمی کردیم  وتند تند فین می زدیم تا به خط دشمن برسیم  .دشمن هم به خیال اینکه ما را غافلگیر کند . حتی یک تیر نمی زد !

برای اینکه ما در تیر رس او قرار گیریم . همانطور هم شد ،به محض اینکه در تیر رس او قرار گرفتیم . برروی ما آتش گشودند تیربار سر بچه ها را هدف می گرفت.

من که بواسطه کمی وزنم  یک کمربند سربی به خودم بسته بودم تا لباس های غواصی مرا بالای آب نیاورند .لذانمی توانستم روی آب خوب حرکت کنم ،دستم را از نفر جلو کندم تا کمرز بند را بگشایم که دیدم ستون با سرعت رفت ومن با دو نفر دیگر ماندیم عقب!

 اما به هر زحمتی بود خود را به خط رساندیم درست همان جایی که عراقی ها برای آمدن به کنار رود رفت وآمد می کردنددیگر سیم خاردار ومین سر راهمان نبود. فین ها را از پا در آورده به طرف دشمن حرکت کردیم .

از آن طرف بچه ها هم خط را شکسته بودند وبا سرعت پیش روی می کردند هنوز به ما نرسیده بودند وبه خیال اینکه ما دشمن هستیم به طرف ما نارنجک پرتاب کردند ،ما خود را به داخل یک سنگر عراقی (که از توی آن فرار کرده بودند.) انداختیم اما ترکش نارنجک به پای  یکی از همراهان من اصابت کرد .

با هزار زحمت فریاد زدیم ما خودی هستیم!تا ما را درک کردند.و آمدند ،با هم حرکت کردیم. در یک جایی که قبلاَ سنگر بوده دیدم جنازه غواص شهید قضاوی افتاده  وهنوز بدنش گرم است . اورا بوسیدم!

در این عملیات چون نگذاشتند قایق ها ی کمکی ما به داد ما برسند ما تا عصر روز بعد در جزیره ام الرصاص ماندیم و سپس با سختی عقب نشینی کردیم.

گرچه در آن عملیات حدود بیست تا غواص از ما شهید شدند اما خط دشمن هم سقوط کرد  واز دشمن زهرچشم گرفتیم وخود را آماده کردیم برای عملیات کربلای پنج .                                               والسلام

 

                     

     (خاطره ای  از  عملیات کربلای پنج)

 

گرچه در عملیات کربلای چهار ضرب شستی به دشمن نشان دادیم! اما برای تکمیل آن یک عملیات دیگر درست پانزده روز بعد از آن عملیات در منطقه شلمچه طراحی شد.

غروب بود که در سنگرهای پشت خط قرار گرفتیم و چند ساعتی ازشب گذشته بود که وارد عملیات شدیم عراق  پشت سرهم خمپاره می زد و بچه ها روی زمین درازمی کشیدند !ولی سردار علی عابدینی مثل یک پلنگی با ناز راه می رفت و می گفت :

بلند شو ،بلند شو ،صلوات بفرست،حرکت کن و به بچه ها روحیه می داد .

وارد آب شدیم ،آب عمقش کم بود لذا مابا لباس غواصی ولی بصورت گربه ای می رفتیم تا رسیدیم نزدیک دژ یا پد عراقی ها ، ما درسه ستون به طرف عراق می رفتیم بچه های عاشورا از آذربایجان لو رفتند و عراقی ها آنها را می کشتند کل آب شده بود آتش !

 بچه های الغدیر یزد هم که طرف چپ ما بودند چند دقیقه بعد لو رفتند وزیر آتش قرار گرفتند! ما را که در وسط آنها بودیم هنوز ندیده بودند تا رسیدیم به سیصد متری دشمن ونزدیک سیم خاردار،که  عراقی هامتوجه شدند، لذاتیربار گرفت روی ما و نزدیک بود همه را قیمه قیمه کند !

 سردار علی عابدینی آن فرمانده توانا گفت : همه آرپی جی زن ها از ستون بیایند بیرون .  آرپی زن ها در کنا هم رو به روی دشمن ایستادند .

و همگی با هم همزمان  بدستور او شلیک کردند، چهار گلوله آرپی جی شلیک شد و خورد به سنگر تیر بار و تیر بار از کار افتاد !

 

 

 بچه ها الله اکبر گویان از روی سیم های خاردار پریدند و رسیدند به دژ

( دژ همان خاکریز وسط آب که ماشین از روی آن رد می شود ) وبچه ها  شروع کردند به پاکسازی خط دشمن.

 در کانال می رفتم که دیدم یکی از غواص ها نزدیک شانه اش  تیر خورده وخون از او می آیدبا اینحال همانجا حیران نشسته !

 گفتم : بلند شو برو پشت خط .او هم رفت و الحمدلله  سالم ماند .

 باقیمانده آن آخر شب هم به پاکسازی گذشت ، نزدیک صبح بود که یک تیر بار عراقی به شدت  تیر اندازی می کرد ،

من دراین لحظه در نقش کمک آرپی جی بودم  وگلوله آرپی جی می دادم به دست آرپی جی زن که بزند، او هم خیلی شتابزده از سنگری که جلوش بود سرش را بالا می گرفت و یک گلوله ای رها می کرد و فایده ای هم نداشت .

تا اینکه دیدیم بهرام سعیدی رئیس گردان خشکی( که بعد از شکست شدن خط با قایق آمده بودند،)رسید و ما گفتیم : بهرام مواظب باش تیر بار!

دیدیم که آن شیر نرعین خیالش نبود !

و همانطور که چند بی سیم چی اطرافش می چرخیدند .یک خمپاره شصتی را از داخل چاله ای برداشت و گذاشت روی زانویش و به یک بسیجی  گفت:

گلوله بنداز توش، وسر خمپاره شصت را هم گرفت روی سر همان تیر بارچی وچند تا گلوله انداخت!

تیربارچی  تیر بار را گذاشت وفرار کرد و بهرام هم با گردانش  رفت برای پاکسازی!

 و ماهم به واسطه اینکه ماموریتمان که شکستن خط بوده وتمام شده سوار قایق شده و آمدیم پشت خط .

آنجا هوا پیما های عراقی به شدت بمب باران می کردند .اما رزمندگان همه خوشحال بودند!                                               واسلام :عباس حکمت