اسرار نیاز

زیبایی نماز و ایات و اسرار ان برای روح زیبای تو...

سلام بر دوستان
ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٧   کلمات کلیدی: امیدوپیروزی



تازگی ها نور امیدی وزیدن گرفته

ومکر بد خواهان دامان خودشان را می گیرد.

همگی دعا کنیم وبه مردم نیکی کنیم تا ان شاءالله

پیروز شویم وآقایمان را زیارت کنیم.


شاه برگشته
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱۱   کلمات کلیدی: برگشت شاه ،قوه قضائیه

بدون اینکه بفهمیم - شاه دوباره

بر ایران حاکم شده و در همه جا

(مگر موارد استثنایی)حکم هاهمان

حکم شاه است که جاری است .

ومردم هنوز خمار انقلابی هستند

که آمریکا در حال حذفش  است.

لطفا سری به دادگاه ها بزنید 

 

 

 

 


انتخابات
ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢٥   کلمات کلیدی: انتخابات وروزگار ما

 

سلام:

آیا چه می شود کرد

 تا انتخابات واقعا رای

مردم وبرای رشد آنها باشد؟


مرگ بر اسرائیل
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٩   کلمات کلیدی: اسرائیل شیطان است

 بهترین کار وعبادت در عالم

 جنگ با اسرائیل

 دشمن انسانیت است.


نماز با ولایت
ساعت ٥:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٢   کلمات کلیدی: ملا محمد علی دزفولی ،جولای ،دزفول ،سرباز گمنام

 باسمه تعالی :  شرح حال ملا محمد جولای یکی از رجال الغیب مولا صاحب الزمان :

روشن جهان ز نور جمال محمد است          خرم ز چشمه‏سار کمال محمد است

ما دست کى زنیم به دامان دیگران         تا دامن محمد آل محمد است

تقدیم به پیشگاه با عظمت منجى عالم بشریت بقیة اللّه‏ الاعظم ارواحناله‏لفداء حضرت صاحب الزمان عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف. سلام بر برج بلند هدایت، کشتى نجات امت، مصباح الهى در بین مردم، سلام بر نماز گزار واقعى، زاده شعبان، ماه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و سلام بر مولودى که میلادش را انبیاء چشم انتظار بودند و کل مخلوقات جهان در انتظار عدالت اویند و عدالت در انتظار مهدى موعود (عج) که مى‏آید و با آمدنش حق مى‏آید و عدل مى‏آید و نور و سپیده مى‏آید و باطل مى‏رود و ظلم و ظلمت و شب از جهان رخت بر مى‏بندد. و خداوند متعال در قرآن کریم در آیه مبارکه «جاء الحق و زهق الباطل» آمدن او را نوید داده :

خوشا آنان که با او همنشینند  نظیر حلقه همراه نگینند  چنان محو رخ آن نازنینند  که جز آن ماهرو، چیزى نبینند

بیائید به دیار میران شریعت و پیران طریقت ، دارالمؤمنین دزفول برویم که دو تن از عاشقان آن بزرگوار در کنار مسجدى بنام مسجد کجبافان «قَزْبَفونِ» دزفول در محلى متبرک آرمیده‏اند. آنها کیستند و چگونه دل‏باخته و عاشق او گشته‏اند، یکى سرباز گمنام و دیگر ملا محمدعلى جولاى دزفولى رضى‏الله‏عنه دزفول که به شهر میران شریعت و پیران طریقت شهرت یافته است از آن جهت شهرت جهانى پیدا نموده که شهر عارفِ کامل، حضرت سید صدرالدین کاشف دزفولى قدس‏سره و خاتم الفقها و المجتهدین شیخ اعظم حاج شیخ مرتضى انصارى دزفولى قدس‏سره و عارف بى نظیر و بى همتا فخر العرفا حاج سید حسین ظهیرالاسلام دزفولى و صد پیر و میر دیگر بوده و مى‏باشد. و اما سخن از مى‏خواران جام مهدى (عج) عارف بزرگوار مرحوم ملامحمد على جولاى دزفولى قدس‏سره و سرباز گمنام قدس‏سره عنوان مورد بحث ماست که مزار آنها محل راز و نیاز به درگاه خداوند متعال و توسل جستن به یوسف زهرا علیهاالسلام مهدى آل محمد (عج) مى‏باشد و کسانى که به ایشان توسل جسته و به مراد خویش رسیده‏اند مى‏گویند: که هر کس چهل شب چهارشنبه بر سر مزار آن دو عاشق مهدى (عج) برود و توسل به آنها جوید بدون شک حاجت او از طرف خداوند متعال برآورده مى‏گردد.

یکى از بزرگان این دیار براى بنده حقیر نقل فرمودند که بزرگ مرجع عالم تشیع مرحوم مغفور حضرت آیت اللّه‏ العظمى حاج سید اسداله نبوى دزفولى اعلى للّه‏ مقامه ـ مؤسس بیمارستان آیت اللّه‏ نبوى دزفول ـ هر وقت که فرصتى برایش پیش مى‏آمد به محل مدفن شریف این دو دل‏باخته حضرت ولى عصر امام زمان (عج) تشریف مى‏بردند و مدتى به راز و نیاز مى‏پرداختند.

و اصل موضوع که چگونه آن دو بزرگوار (عارف کامل مرحوم ملا محمدعلى جولاى دزفولى و سرباز گمنام) با آقا امام زمان (عج) ملاقات نموده‏اند بدین شرح مى‏باشد:

آقاى حاج محمد حسین تبریزى که از تجار محترم تبریز بوده و فرزندى نداشته و آنچه از وسائل مادّى از قبیل دارو و دوا برایش ممکن بوده استفاده کرده و باز هم داراى فرزندى نشده، مى‏گوید:

من به نجف اشرف مشرف شدم و براى استجابت حاجتم به مسجد سهله رفتم و متوسل به امام زمان (عج) گردیدم، شب در عالم مکاشفه دیدم که آقاى بزرگوارى به من فرمودند: برو دزفول نزد محمدعلى جولاى دزفولى تا حاجتت برآورده شود. من به دزفول رفتم و از آدرس آن شخص تحقیق کردم وقتى او را دیدم از او خوشم آمد زیرا او مرد فقیر و روشن ضمیرى بود، مغازه کوچکى داشت و مشغول کرباس بافى بود. به او سلام کردم، او گفت: علیک السلام آقاى حاج محمد حسین حاجتت بر آورده شد، من از آنکه هم اسم مرا مى‏دانست و هم گفت حاجتت برآورده شد تعجب کردم و از او تقاضا نمودم که شب را خدمتش بمانم، گفت: مانعى ندارد و من وارد دکان کوچک او شدم، موقع مغرب اذان گفت و نماز مغرب و عشاء را با هم خواندیم، مختصرى که از شب گذشت سفره‏اى را پهن کرد مقدارى نان جو در آن سفره بود و مقدارى هم ماست آورده با هم شام خوردیم. من و او همانجا خوابیدیم، صبح برخاست و نماز صبح را خواندیم و مختصرى تعقیبات خواند و بعد مشغول کرباس‏بافى خود شد. به او گفتم من که به خدمت شما رسیدم و دو مقصود داشتم یکى را فرمودید که بر آورده شد ولى دومى این است که شما چه عملى انجام داده‏اید، که به این مقام رسیده‏اید، که امام علیه‏السلام مرا به شما حواله میدهد. از اسم و قلب من اطلاع دارید؟

گفت: اى آقا این چه سؤال است که مى‏کنى؟ حاجتت برآورده شده راهت را بگیر و برو.

گفتم من میهمان شمایم و باید مهمان را اکرام کنى من تقاضایم این است که شرح حال خودت را برایم بگوئى و بدان تا آن را نگوئى نخواهم رفت.

 

گفت: من در همین محل مشغول کسب بودم، در مقابل این دکان منزل یک نفر از اعضاء دولت بود، او بسیار مرد ستمگرى بود، سربازى از او و خانه‏اش محافظت مى‏کرد، یک روز آن سرباز نزد من آمد و گفت: شما براى خودتان از کجا غذا تهیه مى‏کنید؟ من به او گفتم: سالى صد من جو و گندم مى‏خرم، آرد مى‏کنم و نام مى‏پزم و مى‏خورم، زن و فرزندى هم ندارم «بعدها صاحب زن و فرزند مى‏شود که اولاد ایشان بنام خاندان خادم پیر معروفند»

گفت: من در اینجا مستحفظم و دوست ندارم از غذاى این ظالم که حرام است بخورم، اگر براى تو مانعى ندارد صد من جو هم براى منه تهیه کن و روزى دو قرص نان براى من درست کن متشکر خواهم بود.

من قبول کردم و هر روز دو عدد نان خود را از من مى‏گرفت و مى‏رفت یکروز که نان تهیه کرده بودم و منتظرش بودم از موعد مقرر گذشت ولى او نیامد رفتم از احوالش جویا شدم. گفتند: مریض است. به عیادتش رفتم، از او خواستم اجازه دهد برایش طبیب ببرم.

گفت: لازم نیست من باید امشب بمیرم. نصفهاى شب وقتى مُردم کسى مى‏آید و به تو خبر مرگم را مى‏دهد، تو بیا اینجا و هر چه به تو دستور دادند عمل کن و بقیه آرد هم مال تو باشد.

من خواستم شب در کنارش بمانم، به من اجازه نداد، من به دکانم آمدم نصفهاى شب متوجه شدم، که کسى درِ دکانم را مى‏زند و مى‏گوید: محمدعلى بیا بیرون، من بیرون آمدم، مردى را دیدم که او را نمى‏شناختم، با هم به مسجد رفتیم دیدم آن سرباز از دنیا رفته و جنازه‏اش آنجا است دو نفر کنار جنازه‏اش ایستاده‏اند به من گفتند: بیا کمک کن تا جنازه او را بطرف رودخانه ببریم و غسل دهیم بالاخره او را به کنار رودخانه بردیم و غسل دادیم و کفن کردیم و نماز بر او گزاردیم و آوردیم کنار مسجد دفن کردیم. سپس من به دکان برگشتم. چند شب بعد، باز درِ دکان را زدند، من از دکان بیرون آمدم دیدم یک نفر آمده مى‏گوید: آقا تو را مى‏خواهند با من بیا تا بخدمتش برسى، من اطاعت کردم و با او رفتم، به بیابانى رسیدیم که فوق‏العاده روشن بود مثل شبهاى چهاردهم ماه با این که آخر ماه بود و من از این جهت تعجب مى‏کردم. پس از چند لحظه به صحراى لور که در شمال دزفول واقع شده رسیدیم از دور چند نفر را دیدم که دور هم نشسته‏اند و یک نفر هم خدمت آنها ایستاده است در میان آنهائى که نشسته بودند یک نفر خیلى با عظمت بود من دانستم که او حضرت صاحب الزمان (عج) است ترس و هول عجیبى مرا گرفته بود و بدنم مى‏لرزید. مردى که دنبال من آمده بود گفت: قدرى جلوتر برو، من جلو رفتم و بعد ایستادم. آن کس که خدمت آقایان ایستاده بود به من گفت: جلوتر بیا، نترس من باز مقدارى جلوتر رفتم حضرت بقیة‏اللّه‏ الاعظم (عج) به یکى از آن افراد فرمودند: منصب سرباز را به خاطر خدمتى که به شیعه ما کرده به او بدهید.

 

عرض کردم: من کاسب و بافنده‏ام چگونه مى‏توانم سرباز باشم ـ خیال مى‏کردم مرا بجاى سرباز مرحوم مى‏خواهند نگهبان منزل آن مرد کنند ـ آقا با تبسمى فرمودند: ما مى‏خواهیم منصب او را به تو بدهیم من هم باز حرف خودم را تکرار کردم. باز فرمودند: ما مى‏خواهیم مقام سرباز مرحوم را به تو بدهیم نه آنکه در پست سرباز باشى، برو و تو بجاى او خواهى بود. من تنها برگشتم، ولى در مراجعت هوا خیلى تاریک بود و بحمدللّه‏ از آن شب تا بحال دستورات مولایم حضرت صاحب الزمان (عج) به من مى‏رسد و با آن حضرت ارتباط دارم که منجمله همین جریان تو بود که به من گفته بودند.

منبع: شمس ولایت

آنان که اهل مطالعه عرفان اسلامی و سیر و سلوک هستند می دانند که استاد سیر و سلوک و عرفان مرحوم علامه طباطبایی ، مرحوم آیت الله سید علی قاضی طباطبایی است و استادعرفان سید علی قاضی ، مرحوم حاج سید احمد کربلایی است و استاد عرفان حاج سید احمد ، مرحوم حسینقلی همدانی و استادعرفان  مرحوم همدانی ، مرحوم حاج سید علی شوشتری است که هر یک از این نام ها برای آنان که می شناسندشان ، گستره ای به وسعت کهکشان دارند.

 تمام اینها را گفتم تا بگویم استاد حاج سید علی شوشتری را در کتب و روایات «مرد جولا» گفته اند که بنا بر روایاتی همان ملامحمد علی جولای دزفولی است که مزار مطهرش در مسجد کجبافان دزفول است.

 


محمد (ص) پیامبر صلح وصفا وعشق ونجابت.
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۳٠   کلمات کلیدی: پیامبر اسلام ،احمد در تورات وانجیل ،نوید به آمدن محمد

یک مطلب ناز از وب فاطمه

لعنت خدا بر کسانی که به تازگی و مجدداً به پیامبر ما صلی الله علیه و آله اهانت کرده اند.

محمد بن منکدر از پدرش از جدّش نقل کرده است: وقتی«سید» و «عاقب» دو اسقف «نجران» در یک گروه سواره هفتاد نفره نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می رفتند، من با آنها بودم. آنگاه که «کزز» ، مسئول هزینه های آنها ، در حال حرکت بود ، ناگهان قاطرش لغزید و وی گفت:«بدبخت است کسی که نزد او می روی.» مقصودش پیامبر صلی الله علیه و آله بود.

دوست او «عاقب» به او گفت:«تو بدبخت و شکست خورده هستی.»     گفت:«چرا و به چه دلیل؟»

گفت:«چون تو ، پیامبر امّی ، احمد صلی الله علیه و آله را بدبخت نامیدی.»

گفت:«تو از کجا می دانی؟»

گفت:«مگر در باب چهارم وحی نخوانده ای که(خداوند)به مسیح می گوید:"به بنی اسرائیل بگو چقدر نادان هستید! خودتان را با عطر خوشبو می کنید تا به وسیله ی آن در بین اهل دنیا و خانواده ی خودتان خوشبو باشید. در حالی که درون و باطن تان در نزد من است که مانند مُردار است."

"ای بنی اسرائیل! به پیامبر من ایمان بیاورید، آن فرستاده ی امّی که در آخر زمان دارای چهره ای نورانی، و شتر سرخ موی است. آن که نور، او را فرا گرفته است و دارای شخصیتی نیکو است و لباسی خشن بر تن دارد. از نظر من سَروَر گذشتگان است و گرامی ترین بازماندگان در نزد من؛ آن که به سنّت-های من پایبند است و در بهشت من جای دارد. او به خاطر من با دست خود با مشرکان به مبارزه می پردازد. پس بنی اسرائیل را به او بشارت بده و به آنها امر کن که او را گرامی بدارند و به یاری او بشتابند."

عیسی گفت:«بارالها! بارالها! کیست این بنده ی پاکی که قلبم او را دوست دارد ولی چشمم او را ندیده است؟»

گفت:"او از تو و تو از او هستی و او داماد خاندان تو است. تعداد بچه هایش کم است ، ولی زن های زیادی دارد. در جایی مهم در مکه، ساکن است.ابراهیم، نسل او را از زنی پربرکت به دنیا آورده است. و او هووی مادر تو در بهشت است."

" او جایگاه مهمی دارد ؛ چشمهایش می خوابد ولی قلبش بیدار است؛ هدیه را می       پذیرد ولی صدقه قبول نمی کند. او حوضی دارد از کرانه و چاه زمزم تا غروبگاه خورشید. دو چشمه از رحیق و تسنیم (شراب و آب گوارا) در آن جاری است."

"جام های شرابش به شمار ستارگان آسمان است. هرکس از آن جرعه ای بنوشد، هرگز تشنه نمی شود."

"به این دلیل من او را بر دیگر انبیا برتری داده ام که حرف و عمل و نهان و آشکارش یکی است."

"خوشا به حال او و خوشا به حال امّت او ، آنان که بر طبق آئین او زندگی می کنند و بر اساس سنّت او می میرند و به اهل بیت او گرایش دارند. آنها در امن و امان هستند و به آنها مومن هستند و اطمینان دارند و در خیر و برکت زندگی می کنند."

"او در زمان قحطی و خشک سالی ظهور می کند او مرا می خواند و آسمان، عزالی(در اینجامقصود باران است) خود رابر او نازل می کند. تا این که اثر برکات آن را در اطراف آن مشاهده می کند. من بر هر چیزی که او دست خود را بر آن می گذارد، خیر و برکت می دهم."

گفت:«خدایا اسمش را بگو!»

گفت:"بلی، او احمد است و محمد، فرستاده ی من برای همه ی این مردم. او در شأن و منزلت از همه به من نزدیک تر است و در شفاعت کردن از همه حاضر تر است."

"او مردم را به هرچه من دوست می دارم، امر می کند و از هرچه مرا خوشایند نیست، نهی می نماید."

روایت ادامه پیدا می کند که چون ما فقط مطلب توصیف خداوند متعال ازپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در نظر داشتیم تا همین جا کفایت می کنیم....

منبع:قرآن مبین همراه با تفسیر روایی البرهان

 

نویسنده : فاطمه


حافظ ونماز
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی: نماز ،حافط ،صلوات

  آفرین بر دل نـرم تو که از بهر ثــواب

  کشته‌ی غمزه‌ی خود را به نماز آمده‌ای.

                یک مطلب از وب نماز معراج مومن:

 صلوات در سجده

  ابو بصیر گوید به امامن صادق علیه السلام عرض کردم :

در حال سجده بر پیامبر درود و صلوات می فرستم . حضرت فرمود :

 صلوات هم مانند <<سبحان الله و الله اکبر >> است .

 امام محمد باقر علیه السلام می فرماید :

هرکس در رکوع و سجده و قیامش << صلی الله علی محمد و اله >>

 بگوید خداوند ثواب رکوع و سجده و قیام را برایش می نویسد .

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ ] [ ۶:۴۱ ‎ق.ظ ] [ ]


عکس دل
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۳   کلمات کلیدی: شکل دل ،آرم همجنس بازان ،بی شکلی دل ،تفاوت دل ها

لطفا به این عکس ها توجه کنید:

این همان عکسی است که به عنوان عکس دل برای من وشما

جا انداخته اند !!!ودر حقیقت این همان عکسی است که از نشستن

انسان برهنه روی شن درست می شود !یعنی عکس مورد دلخواه

هم جنس بازان!!!

لذا برای سایت دیدار (پریسا) این مطالب را نوشتم:

 سلام:عکسی که بر سر در وب شما هست

(گلهای قرمز به شکل قلب اصطلاحی)باعث شد من نظریه ام کامل شود !

چرا که من عقیده دارم که قلب شکل ندارد .آن قلب (تلمبه خون)

 را هر حیوانی دارد !

باید دانست که ، همه ی  ما روحمان متفاوت است وشکل قلب ماها ویا عشق

ما هم  با هم متفاوت است مثلا شکل عشق من ،کلمه الله است .

وشکل قلب دیگری مثلا گل لاله ویا گل سرخ ویا به شکل  آهو ویا بلبل ویا ویولون

ویا اسکناس و یا گراز و یا ...لذا شکل واحد ندارد.مگر اینکه برای عشق پاک

یک شکلی را در نظر بگیریم که با فرهنگ پاکان عالم هماهنگ باشد .

(جسارت نباشد اندیشه ام را نوشتم)

تا نظر شما دوستان چه باشد ؟بفرمایید


← صفحه بعد